آرشیو اخبار آرشیو اخبار
خروجی خبرخوان خروجی خبرخوان اخبار
جستجو برای      
مقالات

رهبری (مدیریت)
محمدرضا گزمه محسن آریایی علی وطنی
اداره کل زندانهای استان گلستان
.pdf | .ppt | .doc
امتیازدهی به این مقاله:


1388/11/06
نظرات شما (0)
خلاصه مقاله
باسمه تعالی رهبری(مديريت): محمدرضا گزمه-محسن آریایی-علی وطنی مقدمه: يکی از اجزای اصلی و مهم مديريت رهبری است زيرا در تمام مواردی که اسم از مديريت به ميان می آيد اولين چيزی که به نظر می رسد رهبری است.يکی از مهمترين وظايف مدير توانا هدايت و سرپرستی نيروهای انسانی است يعنی تلاش او برای اينکه زير دستان به طور موفقيت آميزی کار خود را انجام دهند. هميشه سازمانهايی موفق هستند که شخص کار آمدی در صدر آن سازمان قرار دارد. رهبران در هر جامعه با توجه به فرهنگ جامعه خود روشهای متفاوتی برای موفقيت به کار می گيرند که چند نمونه آن عبارت است از ايجاد انگيزه و ديگر نوع ارتباط رهبران با زير دستان. ايجاد انگيزه می تواند از نظر مالی باشد يعنی اگر زير دستان بدانند که از نظر مالی خود و خانواده شان تأمين می شوند بهتر و فعالتر تلاش می کنند. يا می تواند انگيزه داشتن موقعيت شغلی بالاتر باشد که افراد برای رسيدن به درجات بالاتر بيشتر تلاش می کنند. يا می تواند انگيزه های ديگری باشد که يک رهبر می تواند برای بهتر انجام شدن کار در زير دستان بوجود آورد. يکی ديگر از کارهای رهبری ارتباطی است که با زير دستان برقرار می کنند که تأثير مستقيم در موفقيت يا عدم موفقيت رهبر دارد. تعريف رهبری: رهبری توانايی ترغيب ديگران به کوشش مشتاقانه در جهت کسب اهداف گروهی.(1) رهبری فرايند هدايت و اعمال نفوذ بر فعاليتهای گروه يا اعضای سازمان. چنين تعريفی سه کاربرد مهم دارد: نخست: رهبری در رابطه با کسان يا افراد ديگری(مثل زير دستان يا پيروان) مطرح می شود، چون اين افراد يا پيروان بايد دستورات رهبر را بپذيرد، درصد تعيين مقام و منزلت وی بر آيند و در نتيجه فرآيند را امکان پذير سازند همه ويژگيها و خصوصيات رهبری بدون وجود پيرو و زير دست به هيچ تبديل خواهد شد. دوم:رهبری مستلزم توزيع نابرابر قدرت بين رهبر و اعضای گروه می شود اگر چه اعضای گروه بدون قدرت نيستند و می توانند فعاليتهای گروه را از راههای متععد شکل دهند. ولی ترديدی نيست که معمولاً قدرت رهبری بسی بيشتر است. سوم: سومين جنبه رهبری توانيی وی در بکارگيری شکلهای مختلف قدرت برای اعمال نفوذ در رفتار پيروان از راههای گوناگون است.(2) سبک يا شيوه رهبری: طريقی که رهبر از نفوذش برای کسب هدف استفده می کند سبک رهبری ناميده می شود. دو نقش يا وظيفه رهبری بايد در دو شيوه متفاوت رهبری نمايان گردند مديرانی که بيشتر به حل مسائل می پردارند امور کارکنان را سرپرستی می نمايند تا مطوئن گردند کارها بصورت رضايت بخش انجام می شود انجام کار بسی از رشد اعضاء يا تأمين رضايت شخصی افراد مهمتر است مديرانی که در سبک يا شيوه رهبری به اصطلاح کارمند گرا هستند و می کوشند به جای کنترل افراد بيشتر موجبات انگيزش آنها را فراهم آورند. آنها سعی می کنند تا رفتاری دوستانه داشته و رابطه ای بر پايه احترام و اطمينان متقابل با عضاء و کارکنان بوجود اورند و به آنان اجازه می دهند در تصميماتی که بر سرنوشت و کار آنان اثر می گذارند مشارکت نمايند. رابرت نانن با ووران اشميت چنين می انديشند که مدير بايد بيش از انتخاب سبک يا شيوه رهبری سه دسته از نيرو را مورد توجه قرار دهد. آن نيروها عبارتند از: نيروهای موجود در مدير، نيروهای موجود در زير دستان، نيروهای موجود در موقعيت يا شرايط کاری. سرانجام مدير برای تعيين سبک يا شيوه رهبری بايد به عوامل کارساز توجه کند نمونه هايی از اين عوامل عبارتند از: سبک يا شيوه ای که سازمان ان را می پسندد و يا ترجيح می دهد گروههای خاصی که در سازمان کار می کنند ماهيت کاری که گروه بايد انجام دهد فشارها يا محدوديتهای زمانی عوامل محيطی. الگوی رهبری: در شيوه رهبری مطالعات زيادی در طول سالهای گذشته شده است که به برخی از آنها اشاره می شود: الف) خصوصيات رهبر: رهبران دارای صفات ويژه ای هستند که تعداد از آنها عبارتند از: 1-هوش: معمولاً رهبران با هوشتر از پيروان خود هستند زيرا کار رهبری نيازمند تجزيه و تحليل مشکلات و مسائل پيچيده است. 2-بيان رسا: علاوه بر هوش، رهبری برای نفوذ در پيروان و ترغيب آنان به متابعت از خود بايد از بيان رسايی نيز برخوردار باشد. 3-رشد اجتماعی و وسعت نظر: ظرفيت فکری و نفسانی رهبر بايد بگونه ای باشد که از لحاظ روحی مغلوب ناکاميها يا غروز از موفقيت نگردد از اين رو بايد در مقابل موانع و تلخيها قدرت تحمل زيادی داشته باشد و دشمنی و عداوت با ديگران را در کار رهبری دخالت ندهد. 4-انگيزش درونی: رهبران ميل زيادی به موفقيت دارند پس از دست يافتن به يک هدف توقعات آنان زياد شده به کسب هدفهای بالاتری می انديشند هر موفقيتی موجب موفقيت ديگری برای آنها می گردد اگر چه تلاشهای آنان بيشتر متوجه برآوردن تمايلات و اهداف ايشان است. اغلب دوست دارند که به نحو منصفانه از پاداشهای مالی نيز بهره مند گردند. ب) نظريه های رفتار رهبری: در اين مطالعات بطور کل دو نوع رفتار برای رهبران مورد تأکيد قرار گرفت: الف: سبک آمرانه سنتی ب: سبک دمکراتيک که بر روابط انسانی تأکيد دارد. استفاده از هر سبک مبتنی بر مفروضات رهبر درباره منشأ قدرت خود و طبيعت انسان است. رهبری که قدرتش را ناشی مقام خود می داند و انسان را ذاتاً تنبل و غير قابل اعتماد می شناسد رفتاری آمرانه خواهد داشتو در صورتی که قدرت خود را ناشی از پيروانش بداند و انسان را بعنوان موجودی خود جوش و مسئوليت پذيری که می تواند به طرز شايسته ای انگيزش پيدا کند بشناسد سبک دمکراتيک پيش خواهد گرفت. روش اقتضای رهبری: پژوهشگرانی که در زمينه روشهای مبتنی بر ويژگيهای شخصيتی و رفتار تحقيق می کردند. درصدد شناسايی عواملی بر آمدند که در هر شرايط و موقعيتی می توانست شيوه يا سبک بخصوصی از رهبری را موفق نمايد اين تئوريها بر روی هم به اين نتيجه انجاميد که يک روش اقتضايی در رابطه با رهبری ارائه شود. اين تئوريها بر چند عامل زير متمرکز هستند. 1-انتظارات، تجربه و شخصيت رهبر: برای مثال اگر مديری در سايه رفتار رياست مآبانه چندان موفق نگرديده سبک يا شيوه ای از رهبری در پيش گرفته است که کارمند گرا باشد. مدارک و شواهد نشان می دهد که غالباً موفق بوده است. 2-شرايط کار: کارهايی که ايجاب می کند دستورالعملهای دقيق داده شود ايجاب می کند که مدير در سبک يا شيوه رهبری خود بکار توجه کند يعنی بکار اهميت بيشتری بدهد. 3-رفتار و انتظارات سرپرستان: مديران ارشد و رده بالا از آنجا که دارای قدرت اداری هستند و می توانند به افراد پاداش يا ارتقاء مقام بدهند بر رفتار مديران ستوه پايين تر اثر می گذارند. 4-رفتار و انتظارات همکاری: نظرات و نگرشهای همکاری بر عملکرد يک مدير اثر زيادی دارد. رفتار مديران بر همکاران اثر می گذارد. 5- رفتار ، انتظارات و ويژگيهای زير دستان: کارکنانی که دارای ظرفيت و توانايی بالايی هستند کمتر به راهنمايی نياز دارند اگر چه برخی از کارکنان خواستار يک رهبر خود کامه يا ديکتاتور هستند عده زيادی ترجيح می دهند که همه مسئوليتها را شخصاً عهده دار گردند. 6-سياستها و فرهنگ: اين دو عامل هم بر رفتار و هم بر انتظارات زير دستان اثر می گذارند. تئوری رهبری مبتنی بر موقعيت: پال هر سی و کنت بلنچارد تئوری رهبری مبتنی بر موقعيت را ارائه کردند. تئوری مزبور بر اين اساس قرار دارد که سبک يا شيوه رهبری موفقيت آميز با ميزان رشد يا بلوغ زير دستان تغيير می کند. دو پژوهشگر مزبور بر اين باورند که يک مدير و پيروانش از چهار مرحله می گذرند تا اينکه زير دست رشد يابد و به حد بلوغ برسد که در اين ميان مدير بايد با توجه به ميزان رشد فرد شيوه خاصی از رهبری را در پيش گيرد. در مرحله نخست: زمانی که زير دستان برای نخستين بار به سازمان می پيوندند مناسب ترين سبک يا شيوه رهبری اين است که مدير بيشتر به کارها توجه کند بايد به افراد آموزش داد و انها را با قوانين و مقررات سازمان آشنا کرد. نوع رهبری بايد مبتنی بر دستور دادن باشد. در مرحله دوم: مدير تا حدی کارمند گرا گردد و حمايت وی از زير دست بيشتر شود. در مرحله سوم: توانايی زير دست برای پذيرش مسئوليت بيشتر می شود و برای انجام کارها انگيزه بيشتری پيدا خواهد کرد. در اين مرحله ديگر مدير نبايد حالت دستور دهی داشته باشد چون زير دست به تدريج اعتماد به نفس بيشتری پيدا می کند، تجربه می آموزد و می تواند امور را بدون هدايت و رهبری سرپرست انجام دهد. مدير به تدريج دست از نظارت و تشويقهای آشکار بر می دارد. در مرحله چهارم: ديگر زير دست نيازی به دستور و رهبری ندارد در رابطه با انجام امور و پذيرش مسئوليتها او روی پای خود ايستاده است. تئوری مبتنی بر موقعيت از آن جهت مورد توجه قرار گرفته است که در آن گونه ای از رهبری که دارای پويايی و انعطاف پذيری است توصيه می گردد. سبکهای عمده رهبری: عامل عمده ای که سبک رهبری را تحت تأثير قرار می دهد شيوه نگرش کدير نسبت به نقش خود و کارکنان است. اگر مدير کارکنان را افرادی بداند که تحت هدايت او کار می کنند سبکش محافظه کار است. اگر مدير خود را همکار کارکنان بداند که مسئوليتهای معين بيشتر و وظايف متفاوتی دارد سبکش ليبرال است. رهبری مبتنی بر مسير-هدف: رهبری مبتنی بر مسير و هدف شيوه ای ديگر از نگرش اقتضايی رهبری است و الگوی مزبور می تواند به ما کمک کند تا برای شرايط مختلف نوع رهبری مناسب و مؤثر را پيش بينی نماييم. اين الگو بوسيله مارتين ايوانز و رابرت هوس ارائه شد و بيانگر اين است که انگيزه فرد به انتظاراتی بستگی دارد که وی برای نوع، اندازه و جذابيت پاداش قائل است. با وجود اينکه مديران از راههای زيادی توانسته اند بر زير دستان اعمال نفوذ نمايند .لی ايوانز ياد اور می شود که مهمترين عامل توانايی آنها در دادن پاداش است دو تعيين اين موضوع که زير دستان چه بايد بکنند تا به چنين پاداشی برسند. ايوانز بر اين باور است که سبک يا شيوه ای از رهبری موفق خواهد بود که بتواند به زير دستان همان پاداشی را بدهد که خواستار يا در آرزوی آن هستند. اين پژوهشگران کوشيدند تا تئوری مبتنی رهبری مبتنی بر مسير-هدف را بوسيله دو متغير ارائه کنند و بدان طريق مؤثرترين شيوه رهبری را تعيين نمايند. يعنی: 1-ويژگيهای شخصی زير دستان 2-فشارهای محيطی و شايط کار که زير دستان بايد با آن شرايط سازش نمايند. اگر افراد بر اين باور باشند که رفتارشان می تواند بر محيط اثر بگذارد از سبک يا شيوه ای از رهبری طرفداری می کنند که به افراد اجازه مشارکت در امور داده شود در حالی که اگر اين افراد بر اين باور باشند که رويدادهايی در دست سرنوشت يا شانس است به شيوه ای از رهبری اهميت می دهند که خود کامه و ديکتاتور باشد. نتيجه: همه ی رهبران خواهان موفقيت هستند و هر کدام روشی را در نظر می گيرند و موفقيت خود را در آن روش جستجو می کنند. عده ای از رهبران موفقيت را در انجام شدن کار به هر روشی می دانند و به امور کارکنان توجه نمی کنند و عده ای که کارمند گر هستند علاوه بر کار به کارمند نيز توجه دارند اين روشها بستگی به نگرش رهبر نسبت به زير دستان است رهبری که قدرتش را از تلاش زير دستان بداند رفتار او کارمند گر است ولی رهبری که موفقيت و قدرتش را از خودش بداند بر امور کارکنان توجه زيادی ندارند و رفتار آمرانه دارد. البته روش ديگری نيز برای رهبری وجود دارد که رهبر در هر شرايطی نوعی رفتار را در پيش می گيرد در يک مرحله رفتار آمرانه دارد برای اينکه زير دست بتواند مسئوليتها را به نحو احسن انجام دهد و بعد از آن وقتی زير دستان با مسئوليتها آشنا شوند رفتار او کارمند گرا می شود و ديگر حالت دستور دهی ندارد و يک روش ديگر پاداش دادن به کارمندان بهتر و فعالترند پون اين انگيزه ای برای زير دستان می شود باعث می شود که کارها با موفقيت بهتری انجام شود و رهبر موفق گردد. البته همه ی اين شرايط می تواند موجب موفقيت يک رهبر باشد بستگی به شرايطی دارد که رهبر در آن شرايط قرار می گيرد. منابع: -اصول مديريت: دکتر علی رضاييان - اصول مديريت: جيمز استونر-ادوارد فريمن
متن کامل مقاله
تعداد بازدید از این صفحه: 7413